سر زمین پدری – با صدای رامین

 

به این ترانه علاقۀ خاّصی دارم . زمان تولدش بر میگرده به سال های اول مهاجرتم به اروپا …. اوائلش تمام حواسمون به جمع و جور کردن خودمون و جفت و جور شدن با محیط و آدمای جدید بود، نمیخوام بگم همش ولی مقداری از فکر و خیال هامونو اشغال کرده بود ، کمی که جا افتادیم تازه دلتنگیا خودشونو نشون دادند.نامه های ده صفحه ای نوشتن ها کمک بعدی بود برای رو نیومدن این احساس ها ، ولی امان از سال های سوم و چهارم به بعد …. نه نامه ای میامد و نه حوصله ای بود برای نوشتن اونا …. بعد از باران برای امید ترانه ای نساخته بودم و نوشتنم منحصر شده بود به شعر و غزل …. سر زمین پدری را ساختم برای اخساس شرمی که از او داشتم ….. حس میکردم دلش برام تنگ شده مثل دل یه پدر که دور از فرزندشه … همش از این بعد به ماجرا نگاه میکردم از بس دیدم و شنیدم که هر کسی پاش به اروپا یا آمریکا یا غربتی دیگه میرسید طوری از وطن حرف میزد که گوئی با پای خود نیامده بود بلکه او را پرتاب کرده بودند……انکار نمیکنم که بسیاری از آنها مجبور به اینکار شده بودند به دلائل متعدد …. ولی برایم سئوال بزرگی بود که تعدادی دیگر که آمدند و ایرادی هم به آمدنشان نیست چرا در اولین فرصت قیافۀ ماتم زده ها را به خود گرفتند و یقه را از دوری وطن جر دادند و به قولی با نام وطن دکانی برای مطرح کردن خود ساختند … اینجا بود که دلم به حال معصومیت سر زمین پدری سوخت …. روزی در منزل محمد مقدم آهنگساز مقیم آمریکا بودم که با جوانی آشنا شدم به نام رامین …من از ایران فرهاد یا همان مازیار معروف را میشناختم بچۀ اطراف بابل مازندران بود، جوانی بسیار مهربان و صمیمی مثل اکثر مازندرانی های خودمون .شیفتۀ صدای گرمش بودم مخصوصا تحریر های بجا و دوست داشتنی صداش … رامین هم صدائی  گرم داشت و از همون سبک …. یعنی چیزی شبیه یک مازیار دیگه …. سر زمین پدری با صدای رامین و آهنگ زیبای محمد مقّدم از همان خانه یه سن بلوغ خود رسید …