شهر دل

دلنوشته های رحمان شکوفه پور

      بالاخره اومدی… چه کسی شهر خراب دلمو بهت نشون داد؟ کی بهت گفت تو این شهر یه حاکم هست که قصر دلش خالیه؟ کی گفت اونجا همه چی هست جز تو؟ از کجا دونستی که اونجا چشمه ها آبشون مثل آب مرداب ها کبوده؟ کی بهت گفت که قفل دروازة این شهر سالهای ساله  که زنگ…

ادامه

من پائیزیم

  من به دلتنگی ها، به تنهائی ها و به دست و پنجه نرم کردن ها با دل گرفتگی ها، خوب عادت دارم… من زیبائی و رنگ سرخ فام غروب را بهتر از روشـــنائی، های طلوع می شناسم… من دلباخته پائیزم. میدانم که زیبا ترین فصل خداست، چرا که بی ریاست. آنگونه که هست خودرا می نمایاند… من همه…

ادامه